[بي مزد…. [
عمله ي بي مزد شما كه نيستم
بنويسم وُ
شما نخوانده
پاره كنيد
مي نويسم وُ
زير سرم مي گذارم
تا شبها توي سرم را ه برود
مثل كرمي كه توي سر شما راه مي رود
كاري به كار من نداشته باشيد
تماميتان قهرمان هاي پوشا لي داستان هاي منيد
كافيست دست خودتان را بخوانيد
اين خط هاي كج
كجاي جهان را نشان مي دهد
خط ونشان شما روي سينه هايتان
تركستان هم كه دور نيست
من شما را ترك مي كنم
مزد تان را بگذاريد به حساب دزد يتان
داستان بعدي را خودم مي خوانم
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
جواب سلام
گفتم سلام ، هیچ جوابم نمی دهید
از چیست ، عاشقانه عذابم نمی دهید
می خواهم ازطریق شمامرگ خویش را
لطف کمی نموده ، طنابم نمی دهید؟
یک عمر خسته منتظر دیدن کسی
بیدارم آه... ،فرصت خوابم نمی دهید
لب تشنه تا جهنم عصیان شتافتم
حتا امید کذب سرابم نمی دهید
بیگانه نیستید اگر دشمن منید ، ...!!
نشنیده اید ، یا که جوابم نمی دهید
|
+| نوشته شده توسط
حسین دیلم کتولی . در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385
|